اطلسی ها
سر هر پیچ کلامت بوی مهربانی می آید بویی از یک تفسیر ماه هم جنس نبوت با جنبش یک بال مجذوب سحر پنجره ای در طنین جام تنهایی ام باز شده بود که مدتی است در نهفته ترین باغ ها بی تابی را به گلبرگ های شقایق چشمانم هدیه می دهد . امشب دلم گرفته و میان دو لحظه ئ پوچ اسیرم . در دور دست خودم سایه ئ خاطرات را به آب هدیه می دهم . پهنه ئ چشمانم جولانگاه اشک و آه است . دستم کهکشان تهی تنهایی را نشان می دهد . آیا آنک باید به صومعه ئ نیایش صعودکنم و بگویم : امشب از آتش جرقه های لبخند اثری هست ؟ اشک هم آهنگی گل های نیایش باغ دستانم را آبیاری کرد تا از بن هر برگ دعا غبار پیوسته ئ عادت را پر از سطوح عطش کند . خدا کند دقیقه های حضور مرا کنار تفسیر ماه از زمین با نسیمی به اوج رساند . خدا کند ................. انسان چیست ؟ بوی عشق در کوچه ئ فصل ، سفر پیچک همسایه را در پس کلام هویدا کرد و فتح یک باغ به دست چلچله ها جنگ تنهایی با آواز سار ، را از لابلای برگ ریزان . پرش شادی در گذر حادثه . حمله ئ قلم نی بر صفحه ئ سربی حروف . از کوچه ئ تنهایی عبور کن . دست بر کاکل غم بکش . هم آغوش خورشید بلوغ شو . از پله های ادراک گل سرخ بالا برو . وقتی بر بام اشراق رسیدی بر سکوی تجلی بنشین . ................. آنجا عشق را پیدا می کنی .





شنبه: به دنیا می آید.
یکشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شکست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می کند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد.


| Design By : RoozGozar.com |
